نیروی وحشی زندگی

از همان صفحات اول دنیای داده شده توسط ملیسا هریسون، ما خود را در اعماق فضای سبز می یابیم، جایی که قدرت بزرگ زندگی با دقت یک طبیعت گرا و غزل شاعرانه توصیف می شود.
«محلی از چمنزارهای پهن و هموار، در تابستان روشن و طلایی، حالا در پاییز، درهم و خیس».
ملیسا هریسون یک نویسنده ماهر است. از ستون قدیمی او در تایمز در حال حاضر به غیرداستانی، ادبیات کودک و چهار رمان، آثار او از دنیای طبیعی و رابطه ما با آن الهام گرفته شده است.
این مقاله برای اولین بار در آخرین شماره در کارشناس احیا و محیط زیست چاپ مجله
کلاس
رمان قبلی او همه در میان جو کشاورزی و سنت های روستایی در دهه ۱۹۳۰ را بررسی می کند و نسخه ای ایده آل و رمانتیک از زندگی روستایی را آشکار می کند.
توسعه این موضوع، دنیای داده شده با نقل قولی از نقاش و نویسنده کریستوفر نیو، نقاش مناظر “بی قرار” شروع می شود: “ایده روستا به راحتی به احساساتی شدن کمک می کند. در واقع، هرگز نباید با آن شوخی کنید.”
خواننده در حس مکان غوطه ور می شود، نه فقط یک موقعیت جغرافیایی، بلکه یک زیستگاه مسکونی.
این مکان، دهکده خیالی Lower Eodham است، مانند بسیاری از روستاهای انگلستان که در آن طبقه و سیاست، پول و فقر با هم برخورد می کنند. کشاورزی زمانی ریتم زندگی را برای همه ساکنان فراهم می کرد، تا زمانی که ارتباط با زمین برای اکثر افراد سست شد.
داستان دوازده شخصیت انسانی (اگرچه سگها و حیوانات وحشی نیز هستند) را دنبال میکند که همگی در روستا زندگی میکنند.
اتصال
هر فصل بر روی یک فرد متفاوت تمرکز می کند، اما زندگی آنها در هم تنیده شده است، با موضوعاتی که در طول سالیان متمادی کشیده شده است. در میان آنها با دو کشاورز بسیار متفاوت، دو خواهر و دولای مرگ آشنا می شویم. ما با اسرار، دشمنی های زمینی، بیگانگی، مرگ و وصلت مجدد مواجه می شویم.
تصویر شخصیتها به طور همزمان جدا میشود و راوی همهچیز که نگاهش بر دره میتابد، روایت میشود و منعکس میکند که چگونه “یک صومعه سنگی قدیمی بر دهکده کوچک زیر نظر دارد و دیگر نمیتواند تاوان گناهانش را بپردازد.”
اما این نگاه مؤلف گرچه رستگاری نیست، اما ملایم است. همه روستاییان عیب های خود را دارند، هر کدام به چشم های متفاوتی به دنیا نگاه می کنند، اما ما با آنها همدردی می کنیم و به سرنوشت آنها علاقه مندیم.
با سایر موجودات زنده مانند شخصیت های انسانی رفتار می شود، خواه این شخصیت تازه وارد شده باشد یا گورکانی که در سراسر کتاب با آنها آشنا می شویم. حتی شاخههای توسکا «در حالی که ریشههای رودخانهشان زمین خیس را میبلعد، از لذت میلرزند».
این حس نیروی وحشی زندگی را به ارمغان میآورد و نشان میدهد که چگونه انسانها و جهان طبیعی در هم تنیده شدهاند، به نوعی برابر و همه به محیط وابسته هستند، چه ما معمولاً آن را قبول داشته باشیم یا نه. من این عمق توجه به طبیعت را در داستانهای تخیلی غیرمعمول و عمیقاً تکاندهنده یافتم، که بازتابی از احساسات من در ارتباط با محیط ماست.
